شهید جواد قنبری ماکو آذربایجان       یادی از سردار شهید ماکو (شهید جواد قنبری)

      متولد : 1334   محله آرامگاه اورمیه     تاریخ شهادت :1359/3/25  

محل شهادت : منقطه کوهستانی قلیشلانمیش - شمال غربی شهرستان ماکو     

عوامل شهادت : گروه مخالف مشهور منطقه به سرکردگی حسن کرد     

همرزمان شهید : سردار شهید سلطان بیگی ( فرمانده ژاندارمری ) و استوار احمد زاده ( رئیس پاسگاه منطقه )



سال 1334 ه ش در خانواده ایی فقیر و مذهبی و مومن به عقایداسلامی, در محله ی آرامگاه ارومیه چشم به جهان گشود .(( اصالتا نسب پدری اش از قاضی جهان آذرشهر بودند)  )

 تحصیلات ابتدائی را در دبستان مافی با موفقیت به اتمام رساند و وارد دبیرستان صائب شد.او مدتی بعد به دبیرستان نجفی سابق رفت و تحصیلات متوسطه را با توجه به استعداد خوب تحصیلی با موفقیت و تلاش شبانه روزی به پایان برد و موفق به اخذ مدرك دیپلم شد .

درسال 59 با توجه به كاردانی و شایستگی اش به عنوان فرمانده سپاه شهرستان ماكو و بازرگان منصوب شد و به تشكل وانسجام بیشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این شهرستان پرداخت .


عزیزی همسنگر جواد قنبری می گوید:

در آن زمان كه اوج فعالیت مخالفین کرد در شهر ماكو بود با جمع كردن افراد زیاد ، سعی در ایجاد مزاحمت برای مسافرین و كامیونهای بازرگانی مرز ایران و تركیه داشتند . گاهی دیده می شد با جمع كردن افراد خود سد معبر می كردند و یا به طرق دیگر باعث وحشت مسافران می شدند . اما با قاطعیت و شهامت شهید قنبری بعد از تصدی مسئولیت فرماندهی سپاه ماكو ، دیگر جرأت انجام چنین مانورهایی را نداشتند .

جواد قنبری در یكی از ماموریتها درتاریخ 1359/3/25 كه به همراهی سردارشهید سلطان بیگی ( فرمانده ژاندارمری ) و استوار احمد زاده ( رئیس پاسگاه منطقه ) به اسم مذاكره و صلح و جلوگیری از خونریزی به منطقه ی قلشلانمش  در کوهستان های شمال غربی ماكو رفته بودند ، با توطئه و نقشه ی از پیش طراحی شده، توسط گروه های مخالف کرد منطقه به سرکردگی حسن کرد که توسط برخی از بزرگان اکراد منطقه حمایت مالی می شدند ، به شهادت رسیدند .

آنها انگشتان دست ها و پاهای جواد را شكستند ، محاسن مبارك را سوزاندند ، كمرش را شكستند و چشمان پر فروغ او را كه همیشه با دیدن تصویر حضرت امام اشك آلود می شدند ، از حدقه بیرون كشیدند و اینگونه این سردار سربدار اسلام به حضور معبود شرفیاب شد و از زندان تن رهایی یافت . او حتی وقتی به عینه فرشته ی مرگ را در مقابل چشمانش حس می نمود و در حالیكه دشمنانش با تهدیدات جنون آمیز و شكنجه های مرگ آور از او می خواستند كه اقرار واعتراف به غلط بودن نظام و خط رهبری كند . با تمام علاقه ایی كه به اسلام و امام و انقلاب داشت در مقابل این دیو سیرتان پست ، فریاد بر آورد: الله اكبر ,خمینی رهبر .


وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
والْعصر اِنَّ الْاِنْسانَ لَفی خُسر اِلَّا الَّذینَ امنُوا وعمِلُوا الصالِحات وتَواصوا بِالْحق وتَواصوا بِالصبر .
بار الها ما را از توصیه كنندگان به حق و توصیه كنندگان به صبر قرار بده .
بار الها ما را مردنی عطا كن كه در آن خواری و ذلت نباشد .
بار الها ما را زندگی علی وار ، مرگی علی گونه و برخاستنی علی مانند عنایت فرما .
چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتیبان ابراهیم زمان ، بت شكن تاریخ ، این درهم كوبنده ستمگران ، و به لرزه درآورنده زور مندان و زرمندان ,تزویر پیشگان عصر. او که به نیروی لایزال الهی در دست امت مسلمان تمام یاسها و خود باختگیها را زدوده است . هر آن در انتظار روزیم كه گلوله ای از لوله تفنگ دشمنم خارج شده و بر سینه سپر كرده ام قرار گیرد .
از مرگ بی ثمر می ترسم لكن آرزویم این است كه مرگم نیز بتواند سازندگی داشته باشد . اگر شربت شهادت نصیبم شد انتظارم از پدر و مادر پیرم است كه قربانی خود را در پیشگاه خدایش و نزد پیامبران و پیشوایان و همرزمانش خوار نكنند . دوست ندارم كه كسی بر من بگرید كه من مال كسی نیستم ، من از آن خدایم هستم و هر وقت اراده كند به پیش او خواهم رفت البته اگر لیاقتش را داشته باشم .
انتظارم از برادران و خواهرانم این است كه برای به انزوا كشیدن و ...
و در این موقع بود كه قلم او را شكستند ...
واو به خدایش پیوست .