قره یوسف


قره یوسف
( سردسته مجاهدان جنبش دهقانان ماکو . مشروطه چی )

29/5/1286.ش(12رجب 1325.ق) روز چهارشنبه.
سالگرد کشته شدن سر دسته مجاهدان جنبش دهقانان ماكو قره‌يوسف.
در زمان مشروطه که بين محمدعليشاه و علي اصغرخان اتابك وزير اعظم براي ناامن كردن منطقه تبانی صورت گرفته بود، "اقبال‌السلطنه ماکویی" با فشار مجاهدان مشروطه که به روسیه متواری شده و در آنجا سکونت گزیده بود. در معيت روسها به ايران بازگردانده می‌شود از طرف اتابک اعظم بطور محرمانه دستور آزاد سازی ماکو از دست مجاهدان مشروطه به وی داده می شود.
اقبال السلطنه به همراهي " اکراد جلالي" به شهر هجوم آورده و در يك حمله غافلگيرانه مجاهدان را شكست مي‌دهند.

"قره‌يوسف سردسته مشروطه خواهان " جنبش دهقانان " بود که تحت تاثیر میرزا جواد ناصح زاده " ناطق" ، در ماكو براي آزادي مي جنگيد، در این واقعه با دسته خود دركمره كوه مقاومت مي كرد، افخم‌السلطنه (احمدخان بیات ماکو ،،نماینده مجلس) در ظاهر به وی التزام امان می‌دهد ولی به محض اینکه "قره یوسف " از سنگر خود بيرون می‌آید امر به كشتن وي می‌دهند و بقيه مجاهدان همراهش را نيز فجيعانه به قتل می‌رسانند وبا این وضع جنبش نوپای مردم ماکو بدست عوامل حکومتی سرکوب و انجمن ولایتی برچیده می شود.

قلعه قابان ماکو در گرشاسب نامه

 

 

نشانه های قلعه ماکو در گرشاسب نامه

گرشاسب نامه اثر حماسی است که ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری سروده است.
 این منظوم را به خواهش محمد حصی یا حصنی وزیر ابودلف شیبانی فرمانروای نخجوان، در دوره سلجوقیان سروده است
کوهی رسیدند سر بر سپهر
بر آن کُه دژی برتر از اوج مهر
تو گفتی تنی بُد مگر چرخ ماه
مر او را سر آن کوه و آن دژ کلاه

ابیات بالا بخشی از شعر های این دفتر شعر حماسی ایرانی است. که در بخش وصف بیابان و رزم گرشاسب و زنگی امده است.
با خواندن این بخش از گرشاسب نامه ، خواننده را به فکر این میاندازد که بخشی از رویا های شاعر ( اسدی طوسی )با دیدن ماکو در مسیر و نزدیکی نخجوان در ذهن او تداعی شده است.

او اشاره به قلعه ای میکند که در پای کوهی است که ان کوه کلاهی برای دژ است. (دژکلاه)
و همچنین به ظلم و حکومت دیوی با دندان های گراز ( قابان در زبان ترکی ) ، شهرهای پشت کوه و روستاهای اطراف تابع قلعه ، راه پیچ و خم ، ورودی بسته ، نقش وجودی زنگی ( زنگی بار ، محل زنگی ) و دره زیر کوه...
که همه نشانه ها و کد آدرس های قلعه ماکو در ذهن شاعر حماسی سرا است.

و متن بخشی از شعر زنگی و گرشاسب در گرشاسب نامه :

کوهی رسیدند سر بر سپهر
بر آن کُه دژی برتر از اوج مهر
چو ماری رهش یکسر از پیچ و خم
گرفته به دُم کوه و کیوان به دَم
تو گفتی تنی بُد مگر چرخ ماه
مر او را سر آن کوه و آن دژ کلاه

بیابان ز صد میل ره یکسره
گذر زیر آن دژ بُد اندر دره
در آن دژ یکی زنگی پرستیز
که غول از نهیبش گرفتی گریز
به چهره سیاه و به بالا دراز
به دیدار دیو و به دندان گراز

تو گفتی تن و چهر آن دیو زشت
خدای از دم و دود دوزخ سرشت
سیاهی که چون جنگ برگاشتی
به کف سنگ و پیل استخوان داشتی
ز که دیدبانش سرافراخته
ز صد میل ره دیده برساخته
اگر مردم اندک بدی گر بسی
ابی باژ نگذشتی از وی کسی

پس کوه شهری پرانبوه بود
بسی ده به پیرامن کوه بود
همه کس بد از بیم فرمانبرش
خورش ها همی تاختندی برش
به نوبت ز هر دژ کنیزی چو ماه
ببردی و کردی مر او را تباه
چو گرشاسب نزدیکی دژ رسید
ز که دیدبانش جرس برکشید.

ماکو -  ایل محمودی (قبل از قوم بیات ) mahmudi

 

بخشی از تاریخ ماکو در اوایل صفویه (قبل از شاه عباس و قوم بیات )
 
ایل محمودی از عشایر یزیدی مسلک منتسب به مروانیان است و از نوادگان شیخ محمود که مدتی تحت امر دولت عثمانی در سنجاق ماکو حکومت میکردند . که با دنبلی های چورس نزدیک قره ضیاالدین سر قدرت همیشه در جنک بودند.
طبق نظریه برخی منابع محمودی ها و دنبلی ها به زبان ترکی تکلم می کردند.
 
ایل محمودی در بدو ورود به ایران تحت امر قزل باش های صفوی بودند . و در زمانی که ریاست ایل با خالد بیگ محمودی بود تحت امر قزل باش ها در چورس قره ضیاالدین بودند.
 
ایل محمودی در زمان ریاست حسن بیگ محمودی با خیانت به قزل باش ها به تحت حمایت عثمانی ها رفتند.
در زمان شاه عباس قلعه های منطقه آذربایجان از دست محمودی ها خارج شد و ازجمله قلعه ماکو به اقوام بیات سپرده شد.
و شاه عباس دستور کندن پوست حاکم قلعه را به خاطر خیانت صادر کرد.
عوض بیگ محمودی و مصطفی بیک محمودی به ترتیب حکام قلعه بودند.
 
در کتاب شرفنامهٔ بدلیسی از شرف‌خان بدلیسی (۹۴۵ قمری - درگذشتهٔ ۱۵۹۹ میلادی) یکی از تاریخ‌نگاران است. مطالب مربوط به آن دوره آمده است .
شرف نامه به زبان فارسی نوشته شده و از منابع اصلی تاریخی مربوط به اقوام عشایر به‌شمار می‌آید.شرف‌خان بدلیسی، شرفنامه را در سال ۱۵۹۷ میلادی به پایان رساند.
همچنین در کتاب جهان نمای کاتب چلپی قوم محمودی در ماکو را تایید کرده است . 

حاجی خلیفه جغرافی‌دان و تاریخ‌نگار ترک متولد قسطنطنیه در سال ۱۰۱۷ - مرگ قسطنطنیه در سال ۱۰۶۷

لقب وی «کاتب چلبی» (به ترکی استانبولی: Haci Halife) و نامش مصطفی فرزند عبدالله بود. 

ادامه نوشته

هندوار ماکو                    handvar


روستای هندوار ماکو
( هندبار! _ هاندووار ،  شهرباستانی )
هندوار روستایی تاریخی و با طبیعت زیبا که در فرونشست حاشیه شرقی دره ماکو قرار دارد و قابلیت تبدیل شدن به یکی از محلات تفریحی و قطب گردشگری حوزه شهری ماکو را دارد.
این منطقه که از قدیم در مسیر راه خروجی و راه کاروان های بار از غرب به ایران قرار داشت.
در زمان جنگ جهانی اول ایستگاه (واغذال) راه آهن هندوار نقش مهمی در انتقال نیروهای روسی از زنگنه در مرز نخچوان تا دولت عثمانی را داشت. و در صفحات خاطرات سردار محترم (عزیزالسطان شوهر خاله احمد شاه )آمده است :
(به ۱۰ شهر ربيع الثاني ۱۳۳۶ قمری : ساعت چهار از شب گذشته خبر رسيد كه در «واغذال» (ايستگاه) هندوار كه دو فرسخي ماكو است، اكراد با سالدات روس مشغول جنگ هستند.)
اما از وجه تسمیه هندوار نوشته ی مستندی در دست نیست و از زمان های قدیم در حاشیه ماکو در هندور نشانه های تاریخی حیات بشری و تمدن انسانی وجود داشته است.
در ریشه یابی معنی واژه هندوار میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
الف :
در منابع ترکی  از هندوار به پیرامون و اطراف اشاره میکنند.
ب :
"هندوار" را با تلفظ محلی "هاندوار" / هان / دوار که همان تبدیل شده خان دیوار است. که بدلیل وجود دیوار یا اب بند دیواری متعلق به خان محل نامگذاری شده باشد. ( در شکل "هان داوار " محل گوسفندان خان )
ج:
" هند " در لغت نامه ها معنی " راه " را هم دارد که با ترکیب "هندبار" میتوان گفت منطقه "هندوار" مسیر بار شهر بوده است.
د: هندوار را اگر تغییر یافته " اند بر " باشد یعنی خانه های کاه گلی
ه:
درمنابع لغوی " هندبار "را هم معنی با "زنگبار" میدانند. اگر فرضیه وجه تسمیه رودخانه زنگبار در معنای کنایه ای دوات با مرکب مشکی صحیح باشد میتوان گفت هندوار در اصل "هندبار" همان "زنگبار" باشد شکی نیست. " هند" و "زنگ" به معنی سیاه میباشد. 

🔴و : ارنست هرتسفلد در کتاب تاریخ ایران باستان به شهر باستانی #هندوار در نزدیکی قطور در سرزمین ماد اشاره میکند که وابسته به آشوریان بوده است که به نظر می رسد #هندور فعلی محل اصلی آن شهرباستانی است ...  

@shavarshanmaku

ادامه نوشته

دامبات منطقه ای باستانی در ماکو


دامبات منطقه ای باستانی در ماکو
(دان ماد _  سمبات - دام باتان )
دامبات منطقه ای در شمال غربی ماکو در دامنه های کوه آرارات(اغری) می باشد . که با توجه به آثار باستانی موجود در منطقه که حکایت از شهر های تاریخی مربوط به قرون وسطی و شاید قرن ها قبل از آن را دارد .
منطقه دامبات بعد از گذشت سالها حکومت ماد ها ، ترکها و اعراب در قرون وسطی به دست اقوام باگراتونی ها از نوادگان اشکانیان افتاد ( باگراتونیها ۸۸۴م-۱۰۴۵م) که از منطقه ماکو تا دوغو بایزید فعلی را به عنوان داروینک در منابع عربی می شناسند .
درخصوص وجه تسمیه "دامبات"اشاره های اندکی در منابع مختلف شده است .
گاهی اسم  یکی از  شهر تاریخی باقیمانده در ان منطقه را "دامبات "می نامند و گاهی کل منطقه داروینک باگراتونی را "دامبات" میگویند.
در منابع جدید ترکی "دامبات" را به "دام -باتان " معنی میکنند یعنی شهری که خانه هایش زیر آوار رفته است .
اما دو نظریه دیگر در وجه تسمیه دامبات :
الف : "دامبات" را از ریشه اسمی "سمبات" میدانند که نام دو تن از پادشاهان باگراتونی بنام "سمبات " بوده که حاکمان این منطقه به شمار می آمدند و از نوادگان و اقوام اشکانیان به شمار می رفتند . که این سرزمین "سمبات" به مرور زمان به "دمبات" یا همان " دامبات " تبدیل شده است .
ب :در نظری دیگر "دامبات" را ریشه در اقوام مادی نزدیک به سکاها و ترکان که تشکیل دهنده بخشی از گله داران ساسانی هستند،  میدانند .
با توجه به این موضوع با ریشه یابی کلمه دامبات به لحاظ فرضیه فوق به واژه "دان - ماد " میرسیم .
(حرف "ن "  هنگام رسیدن به حرف " ب "منقلب شده تبدیل به م لفظی شده است .
و تبدیل حرف "ب" به "م" و نیز تبدیل حرف "د" به "ت" به خاطر قریب المخرج بودن  در ادبیات ترکی طبیعی است . )
که واژه "دانماد "به مرور زمان" دامبات" تلفظ شده است .
" دان " در واژه " دان ماد" در ترمی ساسانی و همچنین در سومری به معنای "سرزمین" میباشد که در مجموع این سرزمین ماد " دامبات یا دان ماد"  میباشد .       

ادامه نوشته

ایل جلالی ماکو


ایل جلالی ماکو ( ارامنه ای با زبان کردی!!!!!! )
ایل جلالی ماکو بزرگترین طایفه عشایری غیور ایران است.
براساس روایت عشایر این ایل، بنیانگذار ایل جلالی شخصی به نام جلال (زرار یا جرار ؟!)بوده است که همزمان با دوران سلطنت شاه عباس صفوی برای دفاع از مرزهای غربی در مقابل تهاجمات دولت های مهاجم بخصوص دولت عثمانی دوباره بعد از مهاجرت های قبلی در این مناطق مستقر شده اند.
کردشناس روسی به نام آوریانوف در خصوص جلالی ها بویژه جلالی های ارمنستان می گوید: جلالی ها به هشت تیره تقسیم می شوند , آنها از فرزندان شخصی بنام جلال ( جلال در زبان تركي محلي ماكو به معناي طایفه است) بوده ودر اصل " ارمنی "هستند که به مرور زمان " کرد "شده اند.
طوایف ده گانه ایل جلالی ماکو عبارتند از: قزلباش، خلیکانلو، مصرکانلو، جنیکانلو، اوتایلو، علی محولی، حسوخلف، بلخکانلو، ساکان و قندکانلو
به نظر میرسد این قوم از ارامنه ای باشند که بعد از حمله تیمور با ورود "ایل زنگنه " در منطقه ماکو و قره باغ تحت تاثیر نفوذ زنگنه ها ( لر یا کرد ؟!!) متاثر از ان قوم و در نهایت با قبول سیادت صفویان کم کم تغییر فرهنگی و زبانی دادند.
و با مهاجرت هایی که در طول تاریخ جنگ های منطقه در جاهای مختلف ایران در دوره های نادر شاهی و صفوی و عثمانی ( در فلات ایران و اناتولی ) داشتند.
به مرور زمان زبانشان کرمانجی و مذهبشان ( در منطقه ماکو ) سنی شده است.
کرد در منابع قدیمی کلا به اقوام و طوایفی (پارس کرد و ترک و.... ) که زند گی عشایری و کوچ نشینی داشتند میگفتند.

 

ادامه نوشته

زنگبار رود زلال ماکو


رودخانه زنگبار (زنگمار ؟؟؟؟! )
رودخانه زنگبار یکی از مناظر طبیعی منطقه ازاد ماکو است.
سر منشا این رودخانه از رودخانه های ساری سو (رود کوچک) و قره سو (رود بزرگ ) و رود آواجیق می باشد. این رودها از کوه های آرارات در شمال غربی در مرز ترکیه و کوه های بارون ، قره عینی و آواجیق سرچشمه می گیرد.
رود زنگبار از وسط شهر ماکو از غرب به شرق جریان دارد. و بعد از گذشت از پلدشت به رودخانه اراز ( ارس ) میریزد.
در وجه تسمیه نام "زنگبار " در منابع مختلف مطالب مختلفی در حد گمان نوشته شده است.
در منابع ارمنی اشاره به "زنگه مار " به معنای مار زنگه با اشاره به توتم مار پرستی ( ماری که سر شکل زن و بدنش مثل مار بوده ) اشاره شده و گاهی " زنگه " را تبدیل شده از " گندز" یعنی گنج میدانند. و نظر به مخفی کردن گنج های خود در این رود خانه دارند.
گاهی زنگبار معنای مار زنگی سیاه را دارد. ( به خاطر ساختار شکلی و سیل های خطرناک )
در منابع کردی سورانی و برخی منابع فارسی از "زنگه " به "زنده " یا " سیاه "معنی میشود.
در منابع دیگر که از زنگ - بار به خاطر سنگ های سیاه بستر به زنگ بار یا سنگ بار اشاره میشود. ( " بار " به معنای ساحل و کرانه مثل جویبار, رودبار ، و ارسباران )
همچنین از زنگ به معنای جرس وزنگ کلیسا و از " بار " به معنای بار گاه ترجمه میشود و به خاطر کلیسا در کناره این رودخانه در محله موشوک ماکو شاید به این نام نامیده شده است.
اما انچه منطقی به نظر می رسد در زبان ترکی و پارسی اب صاف و زلال معنای زنگ را دارد و حتی زنگ معنای خون را هم دارد و که اب صاف این رودخانه که مصرف نوشیدنی هم دارد و در طلوع و غروب خورشید و ماه منعکس کننده پرتو های ماه و خورشید بوده معنای زنگبار را پیدا کرده است.
زنگبار همیشه زنگبار است با ابی زلال و گاهی در تاریخ مشروطه خونبار!!!
در خصوص معنای زنگه از قوم زنگنه و پهلوان زنگه شاهور و سرزمین زنگه زور و دشت زنگنه و ارتباط اسمی احتمالی با زنگبار بعدا در وجه تسمیه دشت زنگنه و عربلر توضیح داده خواهد شد.

@shavarshanmaku

ادامه نوشته